تبليغاتX
PreSidEnt
PreSidEnt
آتروپات ساتراپ ایرانی آتروپاتگان (تبریز ما رو میگه!!!) در زمان حمله اسکندر
BY BY ....

عزرائیل به ما هم رحم نکرد

و من

مُردم....

I wish i could go back to the time that my just grief was breaking my pencil nib

!!!!

 ‌BY BY !



ارسال شده در: دوشنبه 1388/09/09 :: 9:0 PM :: توسط : atropat
من اصلا نمیدونم سوتی رو با چه < گ> ای مینویسن!

سالی که نکوست از بهارش پیداست

روزی که نکوست از همون کله سحرش پیداست...آتروپاتا... به به (ذوق شعری رو داشتی!)

دیشب ساعت موبایلمو برا

 ۷:۵۰ 

 ۷:۵۲   

 ۷:۵۵   

 ۸:۰۰   

 ۸:۰۳  

  ۸:۰۵    کوکوندم!  تا ۸:۳۰ که کلاس اندیشه غربم شروع میشه سر موقع برسم (مثلاْ!). منتها ای دل غافل! ....   دیگه بقیه اشو خودتون تا آخر برید...    ساعت ۸:۱۹ از خواب پریدندی!  البته همون اولین باری که گوشیم نعره کشید بیدار شدم. ولی شیطونه گفت بیخیال یه کوچولو دیگه بخواب! نه اینکه خسته ای! منم دیگه حرف آقا شیطونه رو نتونستم زمین انداختندیدندی.... (اینم داشته باشید یواشکی : شیطون مرده! گفتم آقا شیطونه! یه بنده خدایی میگفت شما خانوما خیلی بدجنسید همه اش میگید آقا گاوه! آقا لولو خرخره! آقا گرگه آقا دزده و... بعد به چیزای خوب که میرسه همشون میشن خانوم: خورشید خانم. پری خانم و...  اصلا به من چه؟!! دنبال دعوا میگردی؟؟!!)

خلاصه تقریبا ساعت ۹:۱۰ رسیدیم دم در کلاس! و همون روشی که تو پست قبلی گفتمو عملی کردیم.   اومدم تو کلاس در حالی که روی ماهمان به دیوار بود! همه صندلی ها هم پر! مجبور شدم برم ردیف یکی مونده به آخر اون سره بشینم! واااااای درست تو چشم استاد! حالا بدبختی اینجاست که من با این استاده رودرواسی دارم! (منم که حساااااااااااس!!!) آخه تو دانشگاه همکلاسی بابام بوده! بعد میترسم منو از رو اسمم بشناسه! آخه نه که فامیلیم تکه! که به احتمال ۹۹/۹۹٪ هم میشناسه! چون موقع حضور غیاب اصلا اسممو نمیخونه! همینطوری خودش حاضری میزنه! خب این یعنی میشناستم!

خلاصه بعد از این کلاس هم زبان تخصصی داشتیم! قبل از کلاس دوستام اومدن گفتن تمرینارو نوشتی؟ منم تازه یادم اومد که مقشامو ننوشتم! البته باید برا دیروز آماده میکردم که دیروزم نرفتم سر کلاس! توروخدا رو رو میبینی؟ دیروز که نرفتم سر کلاس رفتم به استاد میگم استاد من نیومدم سر کلاس برام حاضری بزن!

استاد:

من:

البته با دوستم رفتیما! که اصلا هم از رو نرفتیم!!!  هه هه هه

استاد: باشه فردا یادآوری کنید بزنم!

حالا امروز قبل کلاس با ع و س و ش دقیقا دم در کلاس وایستاده بودیم داشتیم باهم مسئله رو تجزیه تحلیل میکردیم که حالا چیکار کنیم؟ تمرینامونو حل نکردیم! استادم میپرسه ضایع میشیم!

یکی میگفت بریم از پسرا بگیریم یا باهاشون هماهنگ کنیم استاد نپرسه!

اون یکی: نه نه نه! اینطوری بیشتر ضایع میشیم!

من:

در این بحبوبه بررسی مسائل استراتژیک س گفت: بچه ها نکنه استاد رفته سر کلاس؟

من یه نگاهی به کلاس انداختم دیدم همه پسرا برگشتن برو بر منو نگاه میکنن و یکیشون به شدت چپ چپ نگاه میکنه! گفتم: بچه ها اینو نگاه انگار طلبکاره!

س: اینا چرا اینقدر ساکت و آروم نشستن!به خدا استاد تو کلاسه!

ع بیشتر تو کلاس خم شد گفت: نه بابا استاد نیست!

و ما همینطور بلند بلند داشتیم جر و بحث میکردیم!

که یهو به گوش مبارک من صدای آشنایی رسید! : بچه ها صدا استاده! فکر کنم جدی جدی سر کلاسه!

ع (با اعتماد به نفس تمام) : نه بابا من دیدم نیست. و دوباره خم شد تو کلاس!

ع:     بچه ها استاده!

ما ۳تا:

خدا میدونه از فرط ضایع شدگی کم مونده بود کف زمین پخش بشیم! وارد کلاس شدیم در حالی که هر ۴تامون سر به زیر و داشتیم خاک های کفشمونو میشماردیم!

استاد: eeeeee?????    شما بودین دم در جلسه گذاشته بودین و صداتون تو کلاس پیچیده بود؟؟؟

ما 4تا:  

س (با چهره ای مظلوم به خود گرفته): استاد ما نمیدونستیم شما تشریف آوردین!!

استاد:

پسرا:

و دوباره ما 4تا:

تازه فهمیدم که چرا اون پسره اونطوری داشت نگام میکرد!

ش هم که همه اش میگفت: وااای سوتی رو دیدی؟ ضایع شدیم! استاد همه حرفامونو شنیده!

من: نه بابا نشنیده! (الکی ! خودم 100% مطمئن بودم شنیدن همه شون!!! )

سر کلاس نشستیم ولی تمرین حل نکرده بودیم!  همینطوری در تکاپو بودیم که یکی از دخترا اومد تو کلاس! و فهمیدیم تمرینا رو نوشته! منم فرصت را غنیمت شمرده و رفتم کنارش نشستم! هی با انگشتم دونه دونه پسرا رو میشمردم ببینم کدوم سوال به ماها میفته! از رو کتاب اون مینوشتم میدادم ردیف جلو برا اون 3تا! ودوباره همین روال ادامه داشت! تا تمرینا تموم شه!

بعد نهایت پررویی رو ببین! که با این اتفاقات پیش اومده آخر کلاس رفتم به استاد میگم استاد دیروز قرار بود برا من حاضری بزنید!

استاد:

من:

استاد: چشم!

اصلا هم پررو نیستم! اصلا هم مامانم هیچ وقت بهم نمیگه که خیلی پروویی! و اصلا هم بابام هرگز بهم نمیگه که به عمرم جونوری مثل تو ندیدم! همه اش شایعه است! همه اش هم خودتی! بله!

ولی خدایی خیلی گند زدیم!

منم که خیلی حساسم! و روحیه لطیفی دارم! این جور فکرا تو روحیه ام تاثیر میذاره! پوستم خراب میشه!  

ولی چه میشه کرد! به قول س: بابا بی خیال اینا همه اش خاطره اس!

اینقدر میگم که ملکه ذهنم بشه!

آره بابا خاطره است

آره بابا خاطره است

آره بابا خاطره است

آره بابا خاطره است

آره بابا خاطره است

آره بابا خاطره است

خب دیگه خوب شدم!

بریم بخوابیم!

 



ارسال شده در: سه شنبه 1388/08/26 :: 11:23 PM :: توسط : atropat
دانشجوی وقت شناس + وظیفه شناس= آتروپات

سلام و صد سلام ٬ درود و فراوان درود....

حال که ما در اینجا جلوس فرموده ایم و داریم آپ مینماییم.ساعت ۱۰:۱۵ میباشد! درحالی که دقیقاْ ساعت ۱۰:۳۰ کلاس جامعه شناسی سیاسی اینجانب آغاز خواهد شدیدندی!!! حال چه کنیم که نه صبحانه خورده ایم و نه لباس هایمان را بر تن کرده ایم تا به یونی برویم!؟!؟؟!؟ ملت راهپیمایی تشریف دارند ما!!!! آخه شما بگویید در عرض یک ربع کدام یک از این کارها را میتوان انجام دادیدندیدندی!؟؟؟!

نخواستیم بگید! خودم میگم:

۱- صبحانه میخورم و آماده میشم میزنم بیرون.

۲- از اینجا تا یونی یکسره شعار میدم!

مرگ بر آمریکا

مرگ بر اسرائیل

انرژی هسته ای حق مسلم ماست

مرگ بر شاه! ( آخ ببخشید اشتباه شد! شاه بدبخت ۹۲۸ تا کفن پوسونده ما هنوز ول کنش نیستیم! بابا مرد دیگه چندبار میخواد بمیره!!!)

۳-به دروازه یونی میرسیم (البته همچنان به شعار دادن و تکاندن مشتمان ادامه میدهیم!) و با سرعت ۱۰۰km در ثانیه!!!! (مثل این کارتونه هست شتر مرغه....) تا خود کلاس میدویم!!! (وای ۳طبقه!!!)

۴- به گروه مورد نظر میرسیم!!! ولی طبق معمول شماره کلاس را فراموش کرده ایم! (آره جون خودت! از همون اولش هم نمیدونستی! چی چی رو فراموش کردی؟!؟!؟) میرویم به سمت برد کلاس را پیدا میکنیم!

۵- حال مرحله حساس عملیات آغاز میشود: از آنجاییکه یه کوچولو فقط یه کوچولو (منظورش یه ساعت ناقابل!!) دیر کردیم در هنگام ورود به کلاس ۲۴۸ تا چشم چپ چپ ما را نظاره خواهند کرد!

راه حل: سر مبارک را به زمین دوخته و بدون سر و صدا (درصورت لزوم کفش هایمان را هم باید در بیاوریم!!) و بلا نسبت همچون گوسفندی سر به زیر تا انتهای کلاس رفته و مظلومانه روی صندلی جلوس میفرماییم. به سرعت چند تا ورق پاره (که از جدمان به ارث برده ایم و در طول ترم های متمادی به دایره المعارف تبدیل شده) از کیف مبارک خارج کرده و میگردیم تا حتی شده به مساحت  1mm*1mm جایی سفید از این ورق را پیدا کنیم. و مشغول به نوشتن میشویم. تا استاد ببینید که چه شاگردی دارد که نیومده داره جزوه مینویسه!!  آخیییییی الهییییییی بس که من پاستوریزه ام! جزوه خواستین بهم بگینااا!! من اصلا دریغ نمیکنم!!!

یواشکی: تو این جای سفیدی هم که پیدا کردم جزوه نمیخواد بنویسم! میتونم شخصیت کارتون های مورد علاقه بچگی هامو بکشم! مثلا رابین هود! اینقدر کارتونشو دوست دارم!!

خب دیگه اینقدر مزاحم من نشین!من کلاس دارم باید برم! الان ساعت 10:30!!!!!!



ارسال شده در: چهارشنبه 1388/08/13 :: 10:34 AM :: توسط : atropat
بدون شرح!!!

خودتون حدس بزنید چیه!!!!

.

.

.

.

.

 

؟؟؟؟؟

نخواستیم بگی بابا خودم میگم!

اولی: جزوه ترم ۱                   دومی: جزوه این ترم یعنی ۳

حالا قضاوت با خودتون ببینید مرور زمان چه بلاهایی که سر آدم نمیاره!!!!

هیییییی جوووونییی



ارسال شده در: یکشنبه 1388/08/03 :: 4:48 PM :: توسط : atropat
آخیش دلم خنک شد!!!

دیشب این بارسلونای پررو باخت. آی دلم خنک شد آی خنک شد!!!! 

اونم از کی؟؟؟

از رابین کازان!!!!!            

من تو عمرم یک بار هم اسمشو نشنیده بودم. احتمالا از دوقوز آباد روسیه اومده بوده!!! ولی هرچی بوده دمش گرم شاخ این بارسا رو شکست!!!

این بارساهه خیال کرده حالا چون دور پیش  منچستر ما خودشو جلو باختوند قاطی آدما ششده!!!  اونم که ما خودمون عمدا باختیم.آخه بابا خسته شدیم از یکنواختی! آخه چقدر قهرمانی؟؟؟ آخه چقدر کاپ؟؟؟؟ جا نداریم به جون همین گواردیولا (چوپان بارسا رو میگم)!!!! خواستیم یه تنوعی ایجاد کنیم گفتیم بذاریم برا یه بار هم که شده این بارسایی ها کاپ رو ببرن خونشون! حالا مگه چی میشه!! آدم خوبه بزرگوار باشه!! دیگه بیشتر  از این نمیگم که یهو ریا نشه!! یهو میفهمین پیگرینی و فرگوسن میان پیشم مشق شب هاشونو براشون تعیین میکنم و سر مشق میدم و... زیادی ریا میشه! منم که میدونین بدم میاد از هرچی شهرت و.... فقط محبوبیت برام مهمه!!!! 

حالا بگذریم امشب هم  رئال مادریدمون با آث میلانشون بازی داره.دستور دادم بچه ها فیتیله پیچشون کنن این میلانی هارو!

اصلا کل بازی های امشب از این قرار میباشیدندیدندی که ما اندکی آن را با نظرات کارشناسانه خود تفسیر و پیش بینی مینماییم!!  

 

گروه A:
 بوردو فرانسه - بایرن مونیخ آلمان

برام فرقی نمیکنه

 

یوونتوس ایتالیا - مکابی اسراییل

 از یووه خوشم نمیاد ولی چون طرفش اسرائیلیه. به یووه میگم کله شو بکنه!

 خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir


گروه B:
 منچستریونایتد انگلستان- زسکا روسیه  

 این دیگه از اون سوالا بودا !! معلومه که  منچستر فیتیله پیچش میکنه!!!

 


 ولفسبورگ آلمان - بشیکتاش ترکیه 

 بشیکتاش چون هم ولایتیمان میباشد میگوییم که بازی را ببرد!

 خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir


گروه C:


 زوریخ سوییس - مارسی فرانسه 

 آخه به من چه؟ مگه من فوضولم؟!؟


 رئال مادرید اسپانیا - میلان ایتالیا

 اینم که تابلوه!!  رئالمون زمین گیرش میکنه!! آخ جون!

 خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir


گروه D:
 چلسی انگلستان - آتلتیکومادرید اسپانیا 

 از اتلتیکو خوشم نمیاد ولی چون حریفش چلسیه قزمیده باید ببره!


 پورتو پرتغال - آپوئل قبرس

 برام مهم نیست.هرکاری دلشون میخواد بکنن.دیگه من فرصت اینو ندارم که بخوام برا این دو تا تیم هم برنامه ریزی کنم و سرمشق بدم!! خسته شدم! یه کم هم که شده منو درک کنید! حتی شده قدر یه نخود!

خب دیگه بسه ولم کنین میخوام برم تو پخش زنده بازی نظرات کارشناسانمو ارائه بدم!

 

فعلا بای 

   



ارسال شده در: چهارشنبه 1388/07/29 :: 7:8 PM :: توسط : atropat
یکی به دادم برسه!!!!

....

ای ملک العرش مرادش بده                        وز خطر چشم بدش دار گوش

 

   ....



ادامه مطلب...


ارسال شده در: جمعه 1388/07/24 :: 7:5 PM :: توسط : atropat
سوتی خاله قزی!!!
این قضیه ای که تعریف میکنم امروز صبح برا یکی از دوستام اتفاق افتاده و با اینکه چند ساعتی از شنیدنش میگذره هنوزم که یادم میفته به خاطر آبروریزی که به بار آورده میمیرم از خنده!!!!

قضیه از این قراره که این رفیق من که اینجا با اسم مستعار خاله قزی میارمش (اسمشو نمیگم آخه ممکنه از هم یونی های محترم هم بخونن و نمیخوام بنده خدا دیگه بیشتر از این ضایع بشه!!!!) امروز صبح که میومده یونی٬ از اون جایی که مسیر در تا خود ساختمون یونی ما خیلی زیاده معمولاماشینایی که رد میشن از روی عطوفت و همدردی با بخت برگشتگانی که پیاده این مسیر رو باید طی کنند سوارشون میکنند و اینش کاملاْ عادیه.امروز صبح هم خاله قزی که داشته میومده یه ماشینه کنارش نگه میداره. خاله قزی هم که حسابی ذوق کرده بوده میره در عقب رو باز میکنه و فوری میشینه. جای حساسش اینجاست. اینجا رو از قول خودش تعریف میکنم.

میگه: همین که نشستم دیدم دوتا مردی که جلو نشسته بودن (یکی راننده و اونی که کنارش بوده) برگشتن و با یه حالت خاصی نگام کردن! بعد راننده هه برگشت

گفت: خانم ما برا شما نگه نداشتیم!!!!!  

منم که یهو شوکه شده بودم skullبرگشتم دیدم بلههههههههههه! یه پسره کناره ماشین وایستاده و مثل اینکه دوستشون بوده میخواستند اونو سوار کنن نه منو. دیگه اینقدر ضایع شده بودم و خجالت میکشیدم که سرمو بالا نگرفتم قیافه پسره رو ببینم٬ ولی از کفش هاشو پاچه شلوارش شناختم کیه!!!!

من گفتم ببخشید.بعد اون پسره گفت نه شما ببخشید و به دنبالش راننده و اون یکی مرده که مثلا میخواستند اوضاع وخیم تر از این نشه شروع کردن به معذرت خواهی. ولی منم حسابی اعتماد به نفس به خرج دادم و به خودم نگرفتم.یعنی اولش میخواستم پیاده شم بعد با خودم گفتم اگه پیاده شم که اوضاع خیلی افتضاح تر میشه! چون ضایع شدن جلو ۳ نفر خیلی بهتر از یه ملته!!!  آخه یه سری هم پشت سرم داشتن میومدن.اگه پیاده میشدم چه فکری با خودشون میکردن!!؟!؟؟!؟!؟

خلاصه منم دل و به دریا زدم و تصمیم گرفتم که صحنه رو خالی نکنم. و پسره هم اومد و نشست کنارم. تو این یکی دو دقیقه تا آخر مسیر فکر کنم یه هفت هشت باری یکی یکی و به نوبت معذرت خواهی میکردن!!! و منم سرمو انداخته بودم پایین و دستمو گذاشته بودم رو صورتم که مبادا از               (خاله قزی گفت اینجارو پاک کن!!!) تابلوتر منو بشناسن!!!!

ولی تو این مدت قلبم داشت از جا کنده میشد. بعدشم که اومدم سر کلاس تا نیم ساعت تو افکار خودم شنا کرده و تو هپروت سیر میکردمتعجب و اصلا انگار نه انگار که اون استاد بدبخت این چیزا رو به من میگه وگرنه خودش که بلده!!!  .......

این سوتیشو که بعد از کلاس برام تعریف کرد٬ من هنگ کرده بودم. یه لحظه خودمو گذاشتم جای اون. گفتم این دوستم که اعتماد به نفسش زبونزد خاص و عامه٬ اینطوری کوپ کرده بود اگه من بودم فکر کنم همونجا سکته هه رو میزدم از شدت خجالت و  ضایع شدن!!! 

ولی به هر حال خدا رو شکر که برا من همچین اتفاقی نیفتاد. آخه یه کمی بعید هم هست. آخه من معمولا با ماشین میرمو میام و اگر هم پیاده باشم همیشه از لاین مخالف میرم که هی نخوان سوارم کنن پیاده روی رو دوست دارم!!!!

 

راستی خاله قزی اگه جایی کم و کثری داشت تو نظرات بهم بگو که درستش کنم!!!

 

یه سوتیه دیگه هم راجع به این مسیر بگم و تمام (البته مواردش زیاده فعلا اینو بگم):

یه بار ترم اول بودم.همون روزهای اول. صبح بابام منو میرسوند یونی تو همین مسیر داخل دانشگاه که گفتم٬ بابام یکی رو سوار کرد. مرده خیلی جوون بود. بابام با یه لحن مهربونی که انگار داره با یه نی نی کوچولو حرف میرنه بهش گفت: شما چی قبول شدین!؟؟!؟!؟

اون که حسابی جا خورده بود با قاطعیت تمام برگشت گفت: من استادم!!!  تدریس میکنم!!! عضو هیئت علمی ام!!!!!! ( البته اسم درسشم گفت ولی امان از دست این آلزایمر!!! یادم رفته!)

اینو که گفت جفتمون هنگ کردیم! من که داشتم میترکیدم از خنده به زور خودمو نگه داشتم که صدای خنده ام بلند نشه!! بابامم میدیدم که اونم بدتر از من خنده اش گرفته و چون به زور خودشو دره کنترل میکنه گوشهاش شده عین لبو!!!  همین که مرده پیاده شد ما دوتا زدیم زیره خنده!!!!

قهقهه قهقههقهقههقهقههقهقهه قهقههقهقههقهقهه

 گفتم: مرسی بابایی٬ هین اول کاری حسابی ضایعمون کردی!!!  البته جای شکرش باقیه که این اتفاق اون اوایل رخ داد اگه الان همچین اتفاقی میفتاد خیلی افتضاح میشد چون ممکن بود منو بشناسه

و حساااااااااااااابی آبروریزی بشه!!!

.

.

خلاصه سوتی که زیاد داریم.بعدا انشالله فرصت شد جالب تراشو میذارم.



ارسال شده در: پنجشنبه 1388/07/16 :: 3:19 PM :: توسط : atropat
دو عدد کفتر عاشق!!!!

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 تصاویرمتحرک زیبادر: alef11.blogfa.comبانام و یاد پروردگار متعال تصاویرمتحرک زیبادر: alef11.blogfa.com

به اطلاع ملت شهیدپرور ایران میرساند که به حول و قوه الهی دو عدد مرغ عاشق با همت مردم غیور و شرافتمند ایران جمهوری اسلامی هسته ای (حق مسلم ماست!!)  و با استمداد از نیروهای غیبی و عینی

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیبالاخره قاطی مرغ ها شدیدندیدندی!!!عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

  

         عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

سلام: خیلی خوش آمدید



ادامه مطلب...


ارسال شده در: سه شنبه 1388/06/31 :: 4:41 AM :: توسط : atropat
شعر خوگشل

این یه شعر ترکیه.خیلی قشنگه.منی که اهل شعر و ادبیات نیستم هر چقدر این شعر رو میخونم سیر نمیشم. خیلی خوشم میاد.یه حس خاصی بهم میده شاید چون به زبان مادریمه.اول خواستم ترجمه اش کنم و برا دوستای فارس گلم بذارم که اونا هم بتونن بخونن.ولی هر کاری کردم فارسیش به دلم ننشست. احساس کردم زیبایی شعر رو از بین میبره.در ضمن برای تایپش پدرم درومده! آخه فونتش ترکی باید باشه. این همه حروف ترکی رو نداره بعضی جاها مجبور شدم حرف دیگه ای رو جایگزین کنم.به بزرگی خودتون ببخشید.البته اگه کسی وارد باشه مشکلی تو خوندنش ایجاد نمیکنه.

 

Aǧlaya bilərsən körpələr kimi,

Yalgiz odalarda gecələr boya,

Gül!

Dodaqlarinda gulən mən idim!

 

O, uyǧu deyildir o geca yari,

Yorgun gözlərində,

Sərin yataǧinda,

Dalǧalanirdi,

Ayaq hənirtisi, kişi kölgəsi,

Ardinca dolaşib gələn, mən ididm!

 

Aǧlaya bilərsən mənsizliyinə!

Dönəcək kimsə yox,

O geca,küčənin dərinliyində,

Aci nis gillərin sərinliyində,

Qapina yaxilip olən, mən idim!

 

Təbriz-1997

Ə.H.DAŞQIN

 

 



ارسال شده در: یکشنبه 1388/06/22 :: 8:4 PM :: توسط : atropat
خدا جونم.منم.همون بنده وراج غرغرووووووو

خدایا! 

من بد بودم

تو خوب

بدتر شدم

تو فوق العاده

من هنوزم بدم

ولی بازم تو خوبترینی

.

.

.

 



ادامه مطلب...


ارسال شده در: چهارشنبه 1388/06/18 :: 1:20 PM :: توسط : atropat
سال اصلاح الگوی مصرف!!!!!
امروز بعد از یک ماه رفتم دانشگاه که یه خبری از انتخاب واحد و نمره ها و.... بگیرم.

در بدو ورود بعد از طی مسافتی کاملا طولانی و صعب العبور و با کلی مشقت  (اصلاْ هم غلو نکردم! خالی بند هم خودتی!!!) ۳ طبقه رو با خط ۱۱ پیمودن فرمودیدندی! ودوباره پس از طی مسافتی همچون مسافت قبل به در اتاق مدیر گروه رسیدن فرمودندیدندی. در ذهن خود جملات و سوالات خود را مرور میکردیدندی و همچنان در را باز میکردیدندی. که ناگهان دیدندی:

eeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee????????

در قفل بودیدندی!!!

حالا چه بکنم من بیچاره؟ اخه دارم میرم. اینجا نیستم که..... و هزاران افکار همراه با غر زدن های فراوان!!!

گفتیم باشه اکشالی نداره (به قول کلاه قرمزی منظورم بود نگی بیسواده!!!) اول میرویم امور دانشجویی ببینیم چه خبر از تخفیف شهریه! (بابا گدابازی در نیاوردم خودشون گفتن بهت تخفیف میدیم واٍلا من که محتاج یه قرون دوزار این دانشگاه قرازه نیستم که!!!   - آره جون عمه ات!!!! - eeee?? نه دیگه حالا که قضیه مرگ و زندگی شد مجبورم پرده از حقایق بردارم. هه هه هه )

از انجایی که اینجانب ترم پیش با تحمل مشقات فراوان زیر نور ماه در تاریکی با یک شمع در سر و صدای آن سکوت آرامش بخش هولناک سرمای ۵۰ درجه زیر صفر و در آن گرمای ۵۱ درجه بالای صفر  و با وجود احساس نا امنی از شر دزدان دریایی و مارهای سمی گزنده کوهستان و حمله دسته جمعی کروکودیل ها و یورش گودزیلاها و پریان دریایی.... وبا استفاده از قانون سوم نیوتن و کنش و واکنش بر هیولاهای ازاد شده از زنجیر غالب گشته  و همچنین شرکت در جبهه های حق علیه باطل و شرکت در جهاد سازندگی از جمله حفر قنات برای پناهندگان مهاجر جنگ اوستیای جنوبی اسکان داده شده در دریای مدیترانه و صد ها عمل خداپسندانه و شجاعانه دیگر ... توانستیم با شکست اهریمنان و شیادان و با حول و قوه الهی به رتبه شاگرد اولی کلاس چپانده شویم. (بچه خرخون هم خودتی!!! بابا به جون نه نه بزرگم شانسی بود! تو شمارش نمرات تقلب شده! بیایید شورش کنیم!!)

در همین راستا به اینجانب التماس کردند که: تو را به جان تمام عزیزانت قسم میدهیم که بیا و تخفیف بگیر!

منم دیدم شکستن دل یه ملت که رئیس جمهورشونو دوست دارن اصلا تو مرام من نیست. گفتم باشه تخفیف میگیرم فقط زیاد نباشه که یهو ریا نشه!!!   هه هه هه

از اونجایی که برای من اینجور مسایل اصلا اهمیتی نداره ( وای دماغم دراز شد! پینوکیو چی کشیدی تو از دست این دماغ؟؟!! خدا صبرت بده!) سراغشو نگرفتم تا امروز.

خلاصه رفتم اموردانشجویی مشاهده فرمودم به جای مسئولین محترم دانشگاه عده ای از دانشجویان ناقلا همه جا را تصرف کرده و به قول خودمان دانشگاه رو روی سرشون گذاشتن!!!!

پرسیدم بابا اینجا چه خبره؟

خبر آمد دانشگاه تعطیل میباشد و هیچ احدی از مسئولین تشریف نداشته بیدن!!!

 ماااااااااااااااااااااااااااااااادر جااان!

با دلی شکسته و کشتی های غرق شده و هواپیماهای سقوط کرده ( بحثو سیاسیش نکن اصلاْ هم منظورم هواپیماهای ج.ا.ا نبود. هواپیماهای به این خوشگلی به این صفری کیلومتری کی دیده کی شنیده؟؟!!؟!)

 به سوی سایت روان گشتم که حداقل ببینم از دیشب تا حالا تغییری در کارنامه درخشان اینجانب صورت گرفته یا نه!

با اعتماد به نفس تمام رفتیم و جلوس فرمودیم و user & pass محترم را وارد فرمودیدندی. ناگهان خبر آمد: your account --> not available!!!!!!!!!

چی میگه؟؟؟

رفتم از مسئول سایت پرسیدم قضیه چی بید؟؟؟؟!!

گفت این اطلاعیه ای که پشت شیشه چسبوندیمو به دقت بخون!

بازم : چی میگه؟؟؟

رفتیم و دیدیم او را

گفت و شنیدیم اورا

خواندیم و دو تا شاخ درآوردیم همانجا!!!

 

طبق آئین نامه جدید تصویب شده دانشگاه:

برای فعال شدن account :

مقطع کارشناسی

ورودی های ۸۸  -->   ۱۶۰۰۰ تومان

ورودی های محترم ۸۷ -->  ۱۲۰۰۰ تومان

ورودیهای ۸۶ -->  ۸۰۰۰ تومان    !!!!!

تازه این اولشه! فقط برای فعال شدن account میباشد! و برای استفاده از اینترنت باید از کارتهای محترم ۶۰۰۰ تومانی تهیه بفرماییم که ساعتی ۶۰۰ تومان ناقابل حساب میشه!!!

حال خود تصور کنید احوال من بدبخت فلک زده دل شکسته عاشق!

اون از مدیر گروه . بعدش تخفیف شهریه و آخریش هم این سایت کوفتی!!!

 

این قسمت فقط مخصوص هم دانشگاهیامه که با من همدرد میباشند:

تبریک میگم بهتون! ایشالله غم آخرتون باشه! قدم نو رسیده مبارک!  

 

فکر کنم از ترم جدید برای دست به آب رفتن تو دانشگاه هم باید account بخریم. بعد ساعتی هم کرایه پرداخت کنیم! خوبه به نفعمونه! سال اصلاح الگوی مصرف هم که هست.

شعار ترم جدید:

 کم بخورید و کم بیاشامید تا مجبور نشید پول WC بپردازید!!!

 

اصلا یه فکری؟؟؟

بیایید WC های دانشگاه رو تحریم کنیم. نمیریم دستشوئی . جلوش تحصن میکنیم تا یاد بگیرن دیگه به حقوق آینده سازان مملکت تجاوز نکنن! هه هه هه

به هر حال

بالاخره دانشگاه خرج و مخارج داره ! باید از یه جایی تامین بشه یا نه؟!!

مگه نه؟؟؟!!!

{ یواشکی درگوشی :

بذار رئیس جمهور که شدم  .... یک account ای براشون بسازم ۷ تا account از بغلش بزنه بیرون!! }



ارسال شده در: دوشنبه 1388/05/12 :: 2:57 AM :: توسط : atropat
سجده شکر

هرگاه بنده ای بعد از نماز سجده شکر به جا آورد پروردگار عالمیان حجاب را از میان بنده و ملائکه بگشاید. پس گوید ای ملائکه من نظر کنید به سوی بنده من که ادا کرد فرض مرا و تمام کرد عهد مرا پس سجده کرد نزد من برای شکر آنچه من بر او انعام کرده ام. ای ملائکه من او را چه باید داد؟

گویند: پروردگارا ! رحمت تو.

پس فرماید: که دیگر چه باید داد؟

گویند: پروردگارا بهشت تو.

باز فرماید: که دیگر چه باید داد؟

گویند: کفایت مهمات او و برآوردن حاجات او.

پس حق تعالی مکرر سوال نماید و ملائکه جواب گویند. تا آنکه ملائکه گویند: پروردگارا دیگر ما چیزی نمی دانیم.

آنگاه خداوند کریم فرماید:

که من او را شکر کنم چنانچه او مرا شکر کرد و اقبال کنم به سوی او به فضل خود  و رحمت عظیم خود را در قیامت به او بنمایم...

 

 خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir

شبهای دراز بی عبادت چه کنم؟ طبعم به گناه کرده عادت چه کنم؟ گویند کریم است و گنه می بخشد. گیریم که بخشد, زخجالت چه کنم؟

خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir 



ارسال شده در: پنجشنبه 1388/05/08 :: 5:30 PM :: توسط : atropat
درباره وبلاگ
ممنون میشم تو نظرسنجی شرکت کنید.(یه کم پایینتر سمت راست)






Powered by WebGozar

نظرسنجي راست يا چپ
درحال بارگذاري